سيد محمد باقر برقعى
200
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
من مطهر گشتهام در اشك خويش * نام زهرا مىبرم با قلب ريش نام او ذكر ملائك گشته است * وهم از اوصاف او سرگشته است مصطفى را خالقش داد اين نويد * كافتاب خلقت از مشرق دميد خالق احمد به احمد وعده داد * راضيه مرضيه زهرا هديه داد شير حق را داد خالق ارمغان * ارمغانى فخر حوران جنان از عفاف درگه حق برتر است * انسيه حوريه كوثر اطهر است دامن زهرا بود حبل المتين * طور سينايى پر از زيتون و تين پروريد او اندر آن دامان پاك * عاشقانى بهر جانان سينهچاك اندر آن دامان حسينش پروريد * چون حسينش خالقش عبدى نديد جان فداى آن حسينپروردنش * خم شده گردون به پا بوسيدنش دامنش دامان زينبپرور است * زينبش چون ذو الفقار حيدر است لرزه افكند او بر اندام يزيد * تا كه لبهايش بدندان لب گزيد همچو شيران نعره مىزد بر سرش * خطبههايش ضربهاى بر پيكرش وصف شير بيشه شير خداست * دخت زهرا قهرمان كربلاست صفشكن مردى كه نامش زينب است * آنكه تحسين خدايش بر لب است بيشهء حيدر سزد اين شير را * بگسلد زنجيرهء زنجير را مرحباى شيعيان بر هر لب است * حاصل دامان زهرا زينب است عقل حيران است زين دامان و مام * دامنى با يازده فرزند امام خامه نقشآفرين كردگار * شاهكار خلقتش گل كرده بار نقش هستى را مجسم كرده است * محو حوا روح آدم كرده است چون به زلف آفرينش شانه زد * بهر آذين نام آن ريحانه زد تشنگان را مهر او باشد زلال * عارف از اين چشمه مىنوشد كمال زينت هستى ، فدايت جان من * عشق تو شد رونق ايمان من